ایسانایسان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

☃ لـحظه لـحظه بـا آیسان

عید دیدنی خونه خاله فریبا

ایسان جونی اومده عید دیدنی خونه خاله فریبا       فرانک خانم انگشتش شکسته با باباییش شیطونی کرده بوده اخه     ایسان جونی در حال ورق بازی کردن با عمو فرید و بابایی خیلی هم حرفه ای بازی میکنه ...
19 فروردين 1391

اولین 13 بدر

                                                 اهای سیزدتون به در  دشمناتون در به در  رفقاتون گل به سر  گرفتاریاتون زود به در    خوشیحاتون هزار برابر   این اولین سیزده بدر دختر گلمه با مامان باباش که خیلی هم خوش گذشت دخترم امروزم مثل همیشه خوش اخلاق بودی  اولش یکم بازی کردی بعد گذاشتمت تو اغوشی و رفتیم دوتایی یه دوری زدیم همون تو هم خوابت برد اینم چندتا عکس از امروز ...
16 فروردين 1391

11 به در ایسان با عموها

    یازدهم عید باعموها و عزیزت اینا رفتیم چیتگر خیلی خوش گذشت دختر گلمم بعد اینکه بازی کرد دیگه خسته خسته شد گرفت یه 2 ساعتی تو ماشین عمو طاهر خوابید اینم یه سری از عکسهای اون روز جیگرم در حال اماده شدن برای زبون درازی و صدا در اوردن با زبون اون چه صدایی   اینم زینب خانم دختر عمو ایسان بابایی در حال خندوندن ایسان ایسان جونی خواب بودی نشد عکس سه نفری بگیریم ...
11 فروردين 1391

قل خوردن

                                                       گل مامان یاد گرفتی قل می خوری و دور تا دور خونه می چرخی یا اینکه   روزانو عقبکی می ری و معمولا  سر از جاهایی مثل زیر تلویزیون یا بوفه درمی یاری که دیگه گیر میکنی و باید بیایم درت بیاریم مثل امروز که زن عموهات مهمونمون بودن و  شما هم سر گرم چرخیدن بودی که سر از زیر بوفه در اوردی بلا خانم شیطون شدییا   ...
9 فروردين 1391

ایسان 8 ماهه شد

ایسان جونم هفت ماهش تموم شد و رفت تو 8  ماه  امروز با هم رفتیم خانه بهداشت تا قد و وزنتو چک کنم خانم بهداشت چک کرد و گفت که ایسان خانم دخمل خوبی بوده و خوب غذا خورده و به جای 300 گرم 600 گرم وزن اضافه کرده افرین دختر گلم از امروز میتونی غذا های جدیدی بخوری مثل             و خیلی چیزای خوشمزه دیگه ...
7 فروردين 1391

آش دندونی

بلاخره برای ایسان جونیم آش دندونک پختم یعنی عزیزش پخت اونم با کلی دنگ و فنگ چندتا مهمون دعوت کردیم تا همه دور هم آش دندونی ایسان جونو بخورییم شما هم مثل همیشه با خوش اخلاقی کمک مامانی کردی و گذاشتی من به کارام برسم الاهی قربونت برم که انقده خوبی دختر گلم یه کارت خوشگلم برات درست کردم که به عنوان یادگاری از این روز و اولین دندونت به مهمونا دادم    هنوز داری سعی میکنی چهاردستو پا بری ولی هنوز نتونستی   پسر عموت محمد حسین و دختر عمه ات معصومه   اینم النا دختر دختر خاله مامانی که تو مهمونی همش خواب بود وقتی همه رفت...
28 اسفند 1390