دیگه پستونک نمی خورم
مامانی یه تصمیم بزرگ گرفته به دخملم دیگه پستونک نمیدم خیلی وقت بود که میخواستم این کارو بکنم و از ترس اینکه خیلی گریه کنی و نزاری شبا بخوابیم جرات نمی کردم این کارو بکنم اما بالاخره موفق شدم الان 2 روزه پاک پاکی و پستونک نخوردی عزیزکم خیلی بی قراری نمیکنی ولی یکی دو دفعه که دیر خوابوندمت خیلی گریه کردی و به زور گریه خوابیدی خیلی سخته که طاقت بیارم و موقعی که گریه میکنی بهت پستونک ندم ولی خوب دیگه ارزششو داره دخمل عزیزم دوست دارم یه عالمه اولین خواب بدون پستونک ...
عکسهایی از 11 ماهگیت
اولین باری که دست زدن یاد گرفتی قربون اون تعجبت برم البته الان حرفه ای شدی این عکس واسه سه چهار هفته پیشه ...
سوغاتی مکه خاله فریبا
خاله فریبا عمو فرید فرانک چند هفته پیش از مکه اومدن خاله جونت سوغاتی های خیلی قشنگی برات اورده بود هرچی که سهم ما قرار بود باشه واسه شما خریده بود دختر گلم تب کرده بودی مجبور شدیم ببریمت دکتر کمی گلو درد داشتی اینم از سوغاتی یا دست خاله درد نکنه این عروسکها رو خود عمو فرید برات خریده دستش درد نکنه ...
هشتمین دندون
هورا هشتمین دندون دخترمم در اومد 4 تا دندون بالا 4 تا دندون پایین کباب خور شدی حسابی ...
عکس از 11 ماهگیت
موقعی که ایسان جونی هوس میکنه از پشت سوار تابش بشه تو سبد خریدم بهت خوش میگذره ...
تواناییهای 10 ماهگی
دختر گلم اول باید عزر خواهی کنم که نمیتونم زود به زود برات مطلب بنویسم واسه اینکه هنوز اینترنتمون وصل نشده منم هرموقع که میایم خونه اقا جون تا فرصت پیدا میکنم سریع چند تا مطلب برات مینویسم قول میدم وقتی که اینترنت وصل شد جبران کنم عزیزکم تو این چند وقت کلی کار یاد گرفتی اول اینکه میتونی تنهایی بایستی دستتو به دیوار بگیری و چند تا قدم برداری عاشق لباسشویی چه موقعی که کار میکنه یا نمیکنه میتونی درشو باز کنی اگه توش لباس باشه همرو در میاری و باهاشون بازی میکنی میتونی از پله ها بالا بری اولین بار این کارو خونه اقا بزرگ کردی حواسم بهت نبود که دیدم پنج تا پله رفتی بالا میتونی بری بالا و پاین ا...
دندون جدید
پنجمین دندون
پنجمین دندونت مبارک عزیزم ...
یه دسته گل از مامانو بابا
دیروز اماده شدیم که بریم عروسی بابایی تو پارکینگ داشت ماشینو تمیز میکرد منم وسایلو گذاشتم تو ماشین و شما روهم گذاشتم پشت فرمون اخه فرمونوه ماشینو دوست داری یهو یادم افتاد که لباسمو بالا جاگذاشتم سریع رفتم بالا که بیارم وقتی اومدم پایین دیدم بابایی وایساده جلو ماشین و داره میخنده گفتم چی شده گفت دخترت از تو در ماشینو قفل کرده سویچم رو ماشینه دیدم فرمونو گرفتی و بلند شدی وایسادی و بادست زدی و درو قفل کردی وای نمی دونی وقتی فهمیدم چی شده چقدر ترسیدم از اینکه اگه تا من برم بالا و کلید یدکی رو بیارم و شما خدایه نکرده بیافتی چی میشه سریع رفتم بالا و اوردم خدا رو شکر سفت سفت فرمو...








