ایسانایسان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

☃ لـحظه لـحظه بـا آیسان

دیگه پستونک نمی خورم

مامانی یه تصمیم بزرگ گرفته به دخملم دیگه پستونک نمیدم خیلی وقت بود که میخواستم این کارو بکنم و از ترس اینکه خیلی گریه کنی و نزاری شبا بخوابیم جرات نمی کردم این کارو بکنم اما بالاخره موفق شدم الان  2 روزه پاک پاکی و پستونک نخوردی عزیزکم خیلی بی قراری نمیکنی ولی یکی  دو دفعه که دیر خوابوندمت خیلی گریه کردی و به زور گریه خوابیدی خیلی سخته که طاقت بیارم و موقعی که گریه میکنی بهت پستونک ندم ولی خوب دیگه  ارزششو داره دخمل عزیزم دوست دارم یه عالمه اولین خواب بدون پستونک ...
7 شهريور 1391

سوغاتی مکه خاله فریبا

خاله فریبا عمو فرید فرانک چند هفته پیش از مکه اومدن خاله جونت سوغاتی های خیلی قشنگی برات اورده بود هرچی که سهم ما قرار بود باشه واسه شما خریده بود دختر گلم تب کرده بودی مجبور شدیم ببریمت دکتر کمی گلو درد داشتی   اینم از سوغاتی یا دست خاله درد نکنه   این عروسکها رو خود عمو فرید برات خریده دستش درد نکنه   ...
6 مرداد 1391

تواناییهای 10 ماهگی

دختر گلم اول باید عزر خواهی کنم که نمیتونم زود به زود برات مطلب بنویسم واسه اینکه هنوز اینترنتمون وصل نشده منم هرموقع که میایم خونه اقا جون تا فرصت پیدا میکنم سریع چند تا مطلب برات مینویسم قول میدم وقتی که اینترنت وصل شد جبران کنم عزیزکم تو این چند وقت کلی کار یاد گرفتی اول اینکه میتونی تنهایی بایستی دستتو به دیوار بگیری و چند تا قدم برداری عاشق لباسشویی چه موقعی که کار میکنه یا نمیکنه میتونی درشو باز کنی اگه توش لباس باشه همرو در میاری و باهاشون بازی میکنی میتونی از پله ها بالا بری اولین بار این کارو خونه اقا بزرگ کردی حواسم بهت نبود که دیدم پنج تا پله رفتی بالا میتونی بری بالا و پاین ا...
22 تير 1391

یه دسته گل از مامانو بابا

  دیروز اماده شدیم که بریم عروسی بابایی تو پارکینگ داشت ماشینو تمیز میکرد منم وسایلو گذاشتم تو ماشین و شما روهم گذاشتم پشت فرمون اخه فرمونوه ماشینو دوست داری یهو یادم افتاد که لباسمو بالا جاگذاشتم سریع رفتم بالا که بیارم وقتی اومدم پایین دیدم بابایی وایساده جلو ماشین و داره میخنده گفتم چی شده گفت دخترت از تو در ماشینو قفل کرده سویچم رو ماشینه  دیدم فرمونو گرفتی و بلند شدی وایسادی و بادست زدی و درو قفل کردی وای نمی دونی وقتی فهمیدم چی شده چقدر ترسیدم از اینکه اگه تا من برم بالا و کلید یدکی رو بیارم و شما خدایه نکرده بیافتی چی میشه سریع رفتم بالا و اوردم خدا رو شکر سفت سفت فرمو...
25 خرداد 1391