روزانه (2)
دخترکم باید خیلی خیلی منو ببخشی
که خیلی نمیرسم بیام وبلاگت رو آپ کنم باور کن هنوز انقدر کار برایه انجام دادن تو خونه دارم که نه میرسیم جایی بریم نه اینکه زیاد پایه کامپیوتر بشینم و برات مطلب بنویسم
امیدوارم منو ببخشی حدودا 50 روز از لحظات شیرینت رو از دست دادم و نتونستم برات ثبتشون کنم
تو هفته یه گذشته 22 خرداد تولد بابایی بود
که نتونستم براش تولد بگیرم و یا حتی اینجا براش پیام تبریک بذارم روز قبل از مراسم چهلم میشد و ما هم سخت درگیر اماده سازیه لوازم پذیرایی بودیم تو همین هفته سعی میکنم براش جبران کنم 21 ماهگیت هم تموم شد و وارد 22 ماهگی شدی
و بابت تاخیر تبریکش بازم عذر خواهی میکنم عزیزم
قرار داد خونمون رو هم تمدید کردیم انقدر همه بهمون گفتن که وای چقد ارزون نشستید خیلی خوبه
صاحبخانه هم لطف فرمودند و مبلغ 10 میلیون اضافه تر رو یه رهن خونه میخواستند حالا ما قیمت گرفته بودیم 8میلیون باید اضافه کنیم و خوشحال از اینکه حتما با ما راه میاد و قیمتی پایین تر رو میگه نگو ایشون قیمتی بالا تر مد نظرشون بود خلاصه چون شرایط اسباب کشی نداشتیم با همون 8 میلیون اضافه کردن پول رهن خونه اینجا موندگار شدیم و 23 میلیون خونمون رو تمدید کردیم انشاالله زودتر تکلیف خونه خودمون معلوم بشه و کمتر هر سال استرس و ناراحتیه جابجایی رو داشته باشیم
روز پنجشنبه مصادف با چهلم اقا بزرگ عزیز اشرف برامون کادو گرفتن تا سیاهمون رو در بیاریم امید به اینکه حالا حالا ها لباس سیاه به تنمون نره انشاالله 
عزیز مرحمت هم دیروز واسه من و زن عمو و عمه هات روسری خریده بودن تا سیاها مون رو در بیاریم دستشون درد نکنه
زن عمو حمیدت چون پاش پیچ خورده بود و گچ گرفته بودن تازه دیروز باز کرده بودن و همهون زنونه رفتیم خونشون دیدنش شما هم که نگو هم تو ماشین هم تو اونجا مارو کلی شرمنده کردی یا همش غر زدی یا همش من دنبالت داشتم میدویدم تازگیها دیگه انرژیم از بس که دنبالت میدوم کم میشه و سر گیجه میگیرم از بس پر تحرکی هستی
اینم چند تا عکس که مال چند هفته پیشه ولی الان میزارم تا پستت بدون عکس نباشه

اینجا برده بودمت دکتر که تو ماشین خوابت برد اونم بیسگویت به دست


رنگ زرد خیلی بهت میاد عکسها خوب نیوفتاده وقتی این لباست رو میپوشونم میخوام بخورمت انقدر ناز میشی




این عکس پریروزه که داشتم شام درست میکردم اومدی پشت پام دراز کشیدی من به کارم مشغول بودم برگشتم دیدم خوابت برده وای منو میگـــــــــــــــــــــــی 

فداـــــــــــــت بشم من که از خستگی این شکلی خوابت برده عزیزکم

اینم عکسهایه همون روز قبل از اینکه اون شکلی خوابت ببره اومده بودیم تو محوطه که شما هم فقط میری سراغه مغازه و پف فیل







روزانه (2)
