ایسانایسان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

☃ لـحظه لـحظه بـا آیسان

اندر احوالاته اخرین روزهایه 17 ماهگی

چند روز پیش از حموم که در اومدیم طبق معمول با گوش پاک کن گوشاتو پاک کردم شما هم مشغوله بازی با عروسکت بودی که گوش پاک کن رو از من گرفتی و شروع کردی به پاک کردن گوشه عروسکت بعدش هم .... در اوردن لباسه عروسکت اون عروسکه کناره تصویرو میبینی انقدر موهاشو شونه زدی که موهاشو از ته کندی و شده اینجوری کچل بعد اینکه لختش کردی رفتی ترازو رو اوردی و مثل من که شما رو وزن میکنم نی نی تو وزن کردی مامانی قربونت بره که انقدر خوب ادایه مامانی رو در میاری اینم یه عکس از تو و دوستت پانیذ که چند روز پیش خاله سمیه (همسایمون) جایی کار داشت و گذاشته بودش پیش ما دوستایه خوبی با هم هستین با اینکه دخترم 6 ماه از پانیذ کوچیکتره...
12 بهمن 1391

بیماری اقاجون

حدودا یک هفته ای میشه که اقا جون حسین تو بیمارستان بستری شدن به خاطر مشکل ریه که بابت سیگار کشیدن به وجود اومده و سرفه هایه خیلی بدی میکردن که باعث حالت تهوع و تنگی نفس میشد دکترشون گفتن که چند روزی تحت نظر باشن تا سرفه هاشون کمتر بشه اقاجون چند سالی بود که سیگار رو ترک کرده بودن ولی نمی دونم چی شد که دوباره شروع کردن البته خدا روشکر دوباره ترک کردن امیدوارم دیگه سراغش نرن و برایه همیشه دیگه ترک کرده باشن .امروز اقاجون رو مرخص کردیم و اوردیم خونه حالشون خیلی بهتر شده بود امیدوارم که روز به روز هم بهتر بشن خدا همیه بابایی ها رو واسه دختراشون نگه داره بابا جونم دوست دارم ...
11 بهمن 1391

عکس از اخرین روزهایه 14 ماهگیت

  عاشق سرسره بازی   همشم میری لایه  کابینت و  یخچال که پودر ماشین رو برداری که گیر میکنی عاشق این عروسکتی کلی باهاش بازی میکنی همشم  بیچاره عروسکتو میخوابونی روشم میکشی که سردش نشه عاشق اهنگ گنگنام استایل برات اهنگشو ظبط کردم موقع هایی که کلید میکنی به من برات میزارم یه چند دقیقه بی خیاله من بشی از جلو تلویزیون تکون نمی خوری و همش باهاش میرقصی حرکاتتم دقیقا مثل رقصه تو  اهنگه اهنگ که تموم میشه کنترل رو میاری میدی بهم که دوباره برات بزارم اینم از کمک کردنت که نمی ذاری من جارو بزنم میخوای خودت جارو کنی البته با جارو برقی خاموش یعنی این جارو برقی ...
2 بهمن 1391

میخوام خودم غذا بخولم مگه چیه!

چند روزی میشه که همش میخوای خودت تنهایی غذا بخوری و ما بهت ندیم غذاهایی که با چنگال میشه خورد رو خوب میخوری ولی امان از غذاهایه برنجی که با قاشق باید بخوری که تمام میز و صندلی پر غذا میشه تا یه قاشق درست بخوری و اصلا هم نمی خوای ما بهت بدیم انقدر میریزی زمین و یکم یکم میخوری تا سیر بشی ولی اشکالی نداره خوبه که میخوای خودت مستقل بشی هر چند کاره منو دوبرابر میکنی واسه تمیز کردن غذا ها از رو زمین بخور دخترم نوش جونت بشه گوشت بشه به رونت بشه ...
30 دی 1391

اتفاق بد و خوب هفته

حدودا یک ماه پیش میشد که سمت راسته گلوت یه چیزی اون زیر قلمبه شده بود وقتی دست میکشیدی زیر دست میومد به خاله اکرم (دوست مامانی )که گفتم گفت چیزی نیست واسه فاطمه هم این جوری بود خودش خوب شد واسه همین دیگه دکتر نبردمت چند روزه پیش بابایی گفت من احساسا میکنم بزرگ تر شده حتما ببرش دکتر .واسه همین بردمت پیش دکتر خودت دکتر ثاقب که هم یه چکاپ بشی هم از بابت گلوت خیالم راحت بشه دکتر خیلی خوب معاینت کرد و گفت چیزه خاصی نیست دخترتون دختره خوبیه شما زیاد حساسید خودش رفع میشه واسه اینم که خیالمون راحت تر بشه یه ازمایش خون نوشت و یه ازمایش ادرار برایه چکاپ ازمایش رو بردم بیمارستان کودکان فهمیده انجام دادم که تا عصر جوابشو بدن انقدر دخترم خانومه که موقع ...
30 دی 1391

سلام من آیسان یک مسافر

اگه گفتیم من چیو ترک کردم ..... من دیگه میمی نمی خورم ....هورااااااااااااااااااااا........ و اما ماجرایه ترک کردن میمی ایسان جونم با اینکه زیاد از لحاظ تغذیه  وابستگی به شیر من نداشتی و بیشتر موقع هایی که حوصلت سر میرفت یا تنها بودیم میومدی سراغه میمی تو روز قابل تحمل بود ولی شبها خیلی بیدار میشدی واسه میمی  و به زور دوباره خوابت می برد واسه همین بود که تصمیم داشتم از شیر بگیرمت به خاطر همین با دکتر ثاقب مشورت کردم و گفت که از اونجایی که شیر پاستوریزه خوب میخوری دیگه نیازی به میمی شیره مامانی نداری این طوری شد که دیگه خیالم راحت شد که از شیر بگیرمت با توصیه خاله فریبا که فرانک رو به این شکل از شیر گرفته بود منم به همی...
30 دی 1391