ایسانایسان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

☃ لـحظه لـحظه بـا آیسان

با تاخیر زیاد اومدیم

1392/8/8 10:39
2,445 بازدید
اشتراک گذاری

وبلاگ دخملیمون رو بعد از فکر کنم 2 هفته بالاخره اپ کردیم تو این چند وقت اتفاقات زیادی برامون افتاد که یکیش رو باید خصوصی بعدا برات بنویسم بقیشم هم خوب بود هم بد خوبش :پروژه پوشک گرفتن  بود و که خدا رو شکر داره جواب میده بهمون تو خونه 10روزی میشه که پوشکت نکردم تشویقچند روزی هم بیرون نمیرفتم تا خیالم راحت شه که هر بار میگی که دستشویی داری و تو خیابون کار دستمون ندی ولی خدایش این مرحله خیلی سخته برام از کثیف شدن خونه که نگو همش بهت میگم بریم دستشویی جیش داری نمیتونم صبر کنم تا خودت بخوای بگی از ترس اینکه خودت رو نگه نداری و  بخوای لباسات یا خونه رو کثیف کنی تند تند خودم میبرمت دستشویی ولی نباید این کار رو بکنم تا خودتم حواست باشه بعضی وقتا یادت میره و کلی کلافه میشم آخبا اینکه چند تا شورت مخصوص برات گرفتم تا خونه کثیف نشه ولی خوب کلا مرحله بسیار سختی برام بود تا شما ازش رد بشی بیرون رفتی البته بهتر بودی اصلا جیش نمیکردی هر بارم داشتی میگفتی ولی شبا باید بیدار شم و ببرمت دستشویی وگرنه حتما جات صبح خیسه نمیدونم شاید بهتره که شبا پوشکت کنم تا کم کم کنترلش بیاد دستت هر بارم که دستشویی میکنی با ذوق میگی جیش کلدم حالا نه یه بار نه دوبار هی میگی عروسکاتم باید برن بشینن رو لگن شما و دستشویی کنن جالب اینکه صدای جیش کردن رو هم در میاری البته گلاب به روتون دوستان ببخشید

موقعی هم جیش داری یا جاتو خیس کردی کلا میگی جیش کلدم و من تا برسم ببینم جیش کردی یا جیش داری کلی حرص میخورم از اینکه بازم یادت رفته بهم بگی و جات کثیف شده

اتفاق بد هم اینکه هفته پیش من تو اتاق بود و شما هم مشغول بازی و البته بدو بدو تو پذیرایی  که دیدم یه صدایی اومدم و بعدش گریه تو تابرسم پیشت خودت اومدی تو اتاق و دیدم دهنت پر خون شده لبت هم از لثه بالا بیده شده بود هم از لب پاین از داخل هم از بیرون که بیرونیه کلا ترکیده بود و زخمش باز باز بود کلی گریه کردی و کلی هم از دهنت خون اومده یه طرف صورتت هم کبود کبود شده بود همون لحظه نمیدونم با این شدت به کجا خورده بودی که این شکلی شده بودی عزیزم  لبت کلی باد کرده و تا چند روز سیاه سیاه بود هر کی میدید فکر میکرد ماژیک کشیدی به لبت که انقدر سیاه شده ولی بازم خدا رو شکر جایه زخم نموند رو صورتت و خوب شد ولی صورتت هنوز یکم کبوده خیلی شیطون شدی عزیزم و مدام میخوری به درو دیوار خدا خودش مراقبت باشه عزیزم

 هفته پیش هم نمایشگاه گل و کیاه بود تو پارک گفتگو که با عزیز اشرف و خاله اعظم و خاله فریبا رفتیم خیلی خوب بود به شما هم با گربه هایه پارک خیلی خوش گذشت

پنجشنبه هم بالاخره تونستم اش بپزم و ببرم بهشت زهرا سر خاک اقا بزرگ پخش کنیم چند هفته بود که همش یه شکلی برناممون بهم میخورد دو هفته که عزیزم عقد دعوت شدن یه هفته هم من سبزی پیدا نکردم خلاصه این هفته شد و اش رو خونه عزیز مرحمت پختیم و بردیم بهشت زهرا پخش کردیم هر بار که تو بهشت زهرا بهمون اش خیرات میدادن بهم میچسبید و چون خیلی ناخواسته بود  فاتحه ای هم که میفرستادم همچین با بقیه فاتحه ها فرق میکردم واسه همین دوست دارم  هر دفعه بخوایم واسه اقا بزرگ خیرات بدیم ترجیح میدم که اش ببریم پخش کنیم تا کیفیت فاتحش فرق کنه البته شوخی میکنم خدا بیامرزه اقا بزرگ رو جاشون خیلی پیشون خالیه فرشته

اما بگم از شما که به چشم بر هم زدنی لباست رو کردی پر از اشکلافه منم که مشغول کشیدن اش واسه اولین بار با خودم لباس برنداشته بودم پیش خودم گفتم حالاتو این 1ساعت رفتن و اومدن مگه لباس لازم میخواد بشه ولی از اونجایی که یادم رفته بود شما چقد میتونی شیطون باشی لباست رو که کلا در اوردیم و سویشرت معصومه رو تنت کردیم پاتم جوراب شلواری بود که دوباره ازت غافل شدیم و رفتی تو یه گودال اب و تمام کفش و جورابت پر از گل شد آخخلاصه لخت عریان اوردیمت خونه سری بعد باید بذارمت پیش عزیزم اشرف تا هم خوت اذیت نشی هم ما

دیگه بگم برات که خاله بهجت من و دختر خاله سهیلا هم از مکه اومدم و دیشب مهمونی خونشون بودیم البته خونه پسر خاله محمد همه جمع بودیم

 

اول عکسهایه نمایشگاه

همش در حال جنب جوش بودی تو کالسکت

تو این پارک نمیدونم چرا انقدر گربه بود همه هم تپل مپل رنگ و وارنگ از همه رنگ

تو این عکس هنوز لپت کبود عزیزم

اینجا هم داری به گربه غذا میدی

خونه خاله فریبا هم طبق معمول با امیر علی مشغول بازی میشی

و اینم از اون کارایه غیر اخلاقیه خنده

 

این عکسهایه جمعه که با بابا رفتیم اتیشگاه تو کرج واسه ناهار تو راه خوابت بردخواب و من کلی خوشحال که میتونم راحت ناهار بخورم و لی تا رو تخت گذاشتیمت بیدار شدی آخو چشمت روز بد نبینه چه به روزمون اوردی انقدر شلوغ کردی که نگو چند بار روتخت خوردی زمین دوبار از تخت افتادی پایین تختشم ارتفاعش تا زمین زیاد بود پشتی ها رو مینداختی مال تخت بغلی رو مینداختی خلاصه کلی کلافمون کردی هر بار میخوردی زمین همه با ترس نگاه میکردن که اینبار یه چیزیش شد این بچه خلاصه نفهمیدیم چی خوردیم شما هم که نون ماست خوردی و نوشابه منتظر

رسیدیم خونه هم یکم رفتی پایین بازی کردی

اینم عکسهایه مهمونی خونه پسر خاله

با النا مشغول بازی که سر این اسباب بازی ها دعوا بود همش

مشغول خواباندن عروسک

اینم النا جیگر خودمبغل

اینم عکس دسته جمعی اخر شبمون که جایه خیلی ها البته خالی بود

 دوتازه وارد داشتیم تو جمعمون

پسر خاله امیر به همراه نسیم جون که تازه عقد کردن و زهرا جان و اقا مهدی

انشاالله هر دو خوشبخت بشن

و اما لغت نامت

 ناانگی .گلابی. سیب. خواکی .اب میوه.لواشک.میخوری . خوابیده . بخواب. جیش کلدم.بیرون. برو . اون یکی.فووغ (فروغ)پول.پاستیل .جایزه.پایین . بالا .بخل کن(بغل کن)

اولین جمله سه حرفیت هم این بود که من بهت گفتم جیش کن منم برم جیش کنم بیام که بهم گفتی تو بلو جیش کن بیا

 

هر وقت میگم بریم خونه عزیز خودت میگی اره عزیز فوغ اظم


میگم بابا کو میگی رفته کار

میگم  رفته چی بیاره میگی پول

میگم چی برات بخره میگی خواکی بستنی

هر بار که جیش میکنی  خودت میگی جایزه لواشک بستنی

عاشق نارنگی شدی تند تند میری از یخچال میاری و مشغول پوست کندن میشی و در روز کلی سرگرم نارنگی خوردنی

همین طور انار که خیلی خوشت میاد

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

مامان سام
7 آبان 92 18:14
امیدوارم پروژه ی پوشک گیری فرشته کوچولو به خوبی پیش بره
عکساش یکی از یکی زیبا تر
یه عالمه بوس به روی ماهت



ممنونم عزیزم انشاالله
مارال - مامان روشا
7 آبان 92 21:18
به به رسیدن بخیر، خیلی دلمون تنگ شده بود
حسابی سرتون شلوغ بوده ها
وای در چه مرحله ی سختی بسر میبرید امیدوارم راحت بگذره و خوشگل خانوم راحت جیشش رو بگه
ای داد خیلی ناراحت شدم برای دهان این خوشگل خانوم روشای ما هم یکی دو ماه پیش این اتفاق براش افتاد
ناز باشی تو دختر که مثل دختر من عاشق گربه هایی
اون عکسی که داری نون میخوری خیلی ناز شده


ممنوم مارال جان خدا رو شکر داره خوب همکاری میکنه اصلا فکر نمیکردم به این زودی ها بتونم از پوشک بگیرمش
خیلی شیطون شده این دختر ما خدا خودش مرقب این کوچولوها باشه
ببوس روشا جان رو
مامان مهرناز
8 آبان 92 0:39
وای که این پروزه ی از پوشک گرفتن چقدر سخت وحرص در اره ان شالله موفق باشی
قربون اون لپ کبودت اخه تو چقدر شیطونی نازگلم
عکساتم مثل همیشه خوشکل شدن


اره واقعا خیلی خیلی سخته این مرحله
ممنونم عزیزم
آتنا مامانیه روشا یدونه
8 آبان 92 15:23
خدا رو شکر که حال آیسان جون خوبه و اتفاق بد از سرش گذشت . دختری نبوده کارهای جدید جدید یاد گرفته ماچ های غیر اخلاقی میده به پسر مردم


ممنونم عزیزم
بله دیگه بچه هایه این دوره زمونه این شکلین دیگه
مامان بنيتا
8 آبان 92 23:10
ايشالا اين پروژه به سلامتي تموم ميشه و آيسان جون موفق وماماني خوشحال
آخي عزيزم چقدر خدا رحم كرده
عكس دسته جمعي هم خيلي خوبه چه خوب كه همه همكاري ميكنن براي انداختن عكس


خدا رو شکر داره جواب میده این بار
ممنونم عزیزم
مرجان
9 آبان 92 13:02
واااااااااااااااااااای که چقدر دلم برای دیدن روی ماهت تنگ شده بود .
چه صبری داری فرزانه جون که این پروژه پوشک گرفتن نانازی رو انجام میدی . من که از الان تب دارم که چکارا باید انجام بدم
خدارو شکر که این دخمل فضولمون خدای نکرده کاری دست خودش نداده . لبشم زود خوب میشه و بزرگ بشه اصلا یادشم نمیمونه .


چه عجب خانمکی از این ورا کجایی داری مامان میشه بیخیال ما شدیا
خدا خودش به وقتش صبر و حوصلشو بهمون میده نگران نباش منم همین حال تو رو داشتم
اره این فسقلیها یادشون میره که چه طوری بزرگ شدن
مواظب کوچولو باش
جیران بخشنده
9 آبان 92 15:35
خب خداروشکر پروژه پوشک رو طی کردید اله من بمیرم ایشالا زود تر خوب بشی پرنسس


خدا نکنه عزیزم
بله خدا رو شکر ای مرحله با ترس و لرز من رد شد
سمیرا مامان پرنیان
9 آبان 92 22:19
خاله جونم چقدرررر شیطون شدی مثل پرنیان قربونت برم که عروسکتو خواب میکنی


اصلا فکر نکنید که شیطونیشون مثل همه اگه یک بار ایسان رو از نزدیک ببینید میفهمید که سخت در اشتباهید و میگید پرنیان خیلی ارومه
من دیگه از شیطونیهاش کم اوردم به خدا
نرگس مامانه باران
10 آبان 92 11:13
سلام عزیزم خوبین خیلی وقته خبری ازتون نیست
الهی چه شیرین زبون شده دخملی بارانم عاشقه نانگیهو روزی بیشتر از 10 تا میخوره
عااااشق اون عکس غیر اخلاقیش شدم خیلی باااحال بود
الهی بمیرم خیلی ناراحت شدم به خاطر لبش و کبودی لپش
قضیه آش و گودال که نگو درکت میکنم چقدر ادم حرصی میشه
روح آقا بزرگ هم شاد
و در آخر بووووووووووووووووس برای فرزانه جونم و دختر گلش


هستیم خانمی شما کجای خبری ازت نیست
شما هم تنبل شدیا
بچه هایه این دوره زمونه ان دیگه از ما هم خجالت نمیکشن لااقل
وای اش و گودال رو نگو که کم مونده بود خود زنی کنم
ممنونم عزیزم خدا همه رفتگان رو بیامرزه
ممنونم از طرف ما هم بوس فراوان بفرمایید
سعیده
10 آبان 92 15:58
ببخشید اسم اون دختره که جلو نشسته شالش کرمیه چیه؟


زهرا چطور مگه اشناست؟
مرجان
11 آبان 92 12:39
خانمی مگه میشه فراموشت کنم ؟ تو خونه که اصلا حس و حالی برام نمیمونه بس که کار دارم . تو اداره هم همش بدو بدو ام که کارام به روز به روز باشه که مرخصی که برم نگران هیچی نباشم . این وزن زیاد و ورم زیاد حالمو حسابی گرفته نه خوابی هست و نه استراحتی . ظرف سه هفته 5 کیلو چاق شدم .


عزیزم اخراشه دیگه کم کم کوچولو میاد و خستگیات از بین میره انشاالله وزنتم بر میگرده به قبل از بارداریت
تو کارت هم موفق باشی انقدر به خودت سخت نگیر
مامان یگانه و ریحانه
11 آبان 92 18:13
عزیزم کم پیدا بودین هر روز بهتون سر میزدم ولی خبری ازتون نبود
امیدوارم آیسانی هم زودی تمام و کمال یاد میگیره خودش تنهایی برهwc
الهی قربون اون لپ بادد کرده اش خاله جون بیشتر مراقب خودت باش ببوس آیسان جون رو عزیزم


انشاالله همین طور باشه
چشم عزیزم ممنونم که سر میزنید به ما ببخشید کهما یکم بی وفاییم
سعیده
11 آبان 92 18:34
اره قیافش آشنا بود


جالبه دختر دختر خالمه
pariia
13 آبان 92 1:37
اون بوس غیر اخلاقیش منو کشته


بچه ان دیگه بلا بلا