با تاخیر زیاد اومدیم
وبلاگ دخملیمون رو بعد از فکر کنم 2 هفته بالاخره اپ کردیم تو این چند وقت اتفاقات زیادی برامون افتاد که یکیش رو باید خصوصی بعدا برات بنویسم بقیشم هم خوب بود هم بد خوبش :پروژه پوشک گرفتن بود و که خدا رو شکر داره جواب میده بهمون تو خونه 10روزی میشه که پوشکت نکردم
چند روزی هم بیرون نمیرفتم تا خیالم راحت شه که هر بار میگی که دستشویی داری و تو خیابون کار دستمون ندی ولی خدایش این مرحله خیلی سخته برام از کثیف شدن خونه که نگو همش بهت میگم بریم دستشویی جیش داری نمیتونم صبر کنم تا خودت بخوای بگی از ترس اینکه خودت رو نگه نداری و بخوای لباسات یا خونه رو کثیف کنی تند تند خودم میبرمت دستشویی ولی نباید این کار رو بکنم تا خودتم حواست باشه بعضی وقتا یادت میره و کلی کلافه میشم
با اینکه چند تا شورت مخصوص برات گرفتم تا خونه کثیف نشه ولی خوب کلا مرحله بسیار سختی برام بود تا شما ازش رد بشی بیرون رفتی البته بهتر بودی اصلا جیش نمیکردی هر بارم داشتی میگفتی ولی شبا باید بیدار شم و ببرمت دستشویی وگرنه حتما جات صبح خیسه نمیدونم شاید بهتره که شبا پوشکت کنم تا کم کم کنترلش بیاد دستت هر بارم که دستشویی میکنی با ذوق میگی جیش کلدم حالا نه یه بار نه دوبار هی میگی عروسکاتم باید برن بشینن رو لگن شما و دستشویی کنن جالب اینکه صدای جیش کردن رو هم در میاری البته گلاب به روتون دوستان ببخشید
موقعی هم جیش داری یا جاتو خیس کردی کلا میگی جیش کلدم و من تا برسم ببینم جیش کردی یا جیش داری کلی حرص میخورم از اینکه بازم یادت رفته بهم بگی و جات کثیف شده
اتفاق بد هم اینکه هفته پیش من تو اتاق بود و شما هم مشغول بازی و البته بدو بدو تو پذیرایی که دیدم یه صدایی اومدم و بعدش گریه تو تابرسم پیشت خودت اومدی تو اتاق و دیدم دهنت پر خون شده لبت هم از لثه بالا بیده شده بود هم از لب پاین از داخل هم از بیرون که بیرونیه کلا ترکیده بود و زخمش باز باز بود کلی گریه کردی و کلی هم از دهنت خون اومده یه طرف صورتت هم کبود کبود شده بود همون لحظه نمیدونم با این شدت به کجا خورده بودی که این شکلی شده بودی عزیزم لبت کلی باد کرده و تا چند روز سیاه سیاه بود هر کی میدید فکر میکرد ماژیک کشیدی به لبت که انقدر سیاه شده ولی بازم خدا رو شکر جایه زخم نموند رو صورتت و خوب شد ولی صورتت هنوز یکم کبوده خیلی شیطون شدی عزیزم و مدام میخوری به درو دیوار خدا خودش مراقبت باشه عزیزم
هفته پیش هم نمایشگاه گل و کیاه بود تو پارک گفتگو که با عزیز اشرف و خاله اعظم و خاله فریبا رفتیم خیلی خوب بود به شما هم با گربه هایه پارک خیلی خوش گذشت
پنجشنبه هم بالاخره تونستم اش بپزم و ببرم بهشت زهرا سر خاک اقا بزرگ پخش کنیم چند هفته بود که همش یه شکلی برناممون بهم میخورد دو هفته که عزیزم عقد دعوت شدن یه هفته هم من سبزی پیدا نکردم خلاصه این هفته شد و اش رو خونه عزیز مرحمت پختیم و بردیم بهشت زهرا پخش کردیم هر بار که تو بهشت زهرا بهمون اش خیرات میدادن بهم میچسبید و چون خیلی ناخواسته بود فاتحه ای هم که میفرستادم همچین با بقیه فاتحه ها فرق میکردم واسه همین دوست دارم هر دفعه بخوایم واسه اقا بزرگ خیرات بدیم ترجیح میدم که اش ببریم پخش کنیم تا کیفیت فاتحش فرق کنه البته شوخی میکنم خدا بیامرزه اقا بزرگ رو جاشون خیلی پیشون خالیه 
اما بگم از شما که به چشم بر هم زدنی لباست رو کردی پر از اش
منم که مشغول کشیدن اش واسه اولین بار با خودم لباس برنداشته بودم پیش خودم گفتم حالاتو این 1ساعت رفتن و اومدن مگه لباس لازم میخواد بشه ولی از اونجایی که یادم رفته بود شما چقد میتونی شیطون باشی لباست رو که کلا در اوردیم و سویشرت معصومه رو تنت کردیم پاتم جوراب شلواری بود که دوباره ازت غافل شدیم و رفتی تو یه گودال اب و تمام کفش و جورابت پر از گل شد
خلاصه لخت عریان اوردیمت خونه سری بعد باید بذارمت پیش عزیزم اشرف تا هم خوت اذیت نشی هم ما
دیگه بگم برات که خاله بهجت من و دختر خاله سهیلا هم از مکه اومدم و دیشب مهمونی خونشون بودیم البته خونه پسر خاله محمد همه جمع بودیم
اول عکسهایه نمایشگاه

همش در حال جنب جوش بودی تو کالسکت

تو این پارک نمیدونم چرا انقدر گربه بود همه هم تپل مپل رنگ و وارنگ از همه رنگ



تو این عکس هنوز لپت کبود عزیزم


اینجا هم داری به گربه غذا میدی




خونه خاله فریبا هم طبق معمول با امیر علی مشغول بازی میشی


و اینم از اون کارایه غیر اخلاقیه 

این عکسهایه جمعه که با بابا رفتیم اتیشگاه تو کرج واسه ناهار تو راه خوابت برد
و من کلی خوشحال که میتونم راحت ناهار بخورم و لی تا رو تخت گذاشتیمت بیدار شدی
و چشمت روز بد نبینه چه به روزمون اوردی انقدر شلوغ کردی که نگو چند بار روتخت خوردی زمین دوبار از تخت افتادی پایین تختشم ارتفاعش تا زمین زیاد بود پشتی ها رو مینداختی مال تخت بغلی رو مینداختی خلاصه کلی کلافمون کردی هر بار میخوردی زمین همه با ترس نگاه میکردن که اینبار یه چیزیش شد این بچه خلاصه نفهمیدیم چی خوردیم شما هم که نون ماست خوردی و نوشابه 


رسیدیم خونه هم یکم رفتی پایین بازی کردی



اینم عکسهایه مهمونی خونه پسر خاله

با النا مشغول بازی که سر این اسباب بازی ها دعوا بود همش

مشغول خواباندن عروسک

اینم النا جیگر خودم

اینم عکس دسته جمعی اخر شبمون که جایه خیلی ها البته خالی بود
دوتازه وارد داشتیم تو جمعمون
پسر خاله امیر به همراه نسیم جون که تازه عقد کردن و زهرا جان و اقا مهدی
انشاالله هر دو خوشبخت بشن

و اما لغت نامت
ناانگی .گلابی. سیب. خواکی .اب میوه.لواشک.میخوری . خوابیده . بخواب. جیش کلدم.بیرون. برو . اون یکی.فووغ (فروغ)پول.پاستیل .جایزه.پایین . بالا .بخل کن(بغل کن)
اولین جمله سه حرفیت هم این بود که من بهت گفتم جیش کن منم برم جیش کنم بیام که بهم گفتی تو بلو جیش کن بیا
هر وقت میگم بریم خونه عزیز خودت میگی اره عزیز فوغ اظم
میگم بابا کو میگی رفته کار
میگم رفته چی بیاره میگی پول
میگم چی برات بخره میگی خواکی بستنی
هر بار که جیش میکنی خودت میگی جایزه لواشک بستنی
عاشق نارنگی شدی تند تند میری از یخچال میاری و مشغول پوست کندن میشی و در روز کلی سرگرم نارنگی خوردنی
همین طور انار که خیلی خوشت میاد


با تاخیر زیاد اومدیم
